خرید بک لینک

رفیقم زنگه خونشونو زد بعد آبجیش, آیفونو برداشت…
قبل از اینکه آبجیش, چیزی بگه سریع گُفت :کیه؟ :) )
آبجیش,م هُول کرد گُفت :مَنم:)))

بعد سریع درو باز کرد:)))

خدا وکیلی نیم ساعت دراز کش تو پیاده رو داشتیم قهقهه میزدیم..!

عکس Ùx85تØxadرک جشÙx86 تÙx88Ùx84د

برچسب: نویسنده: دانیال رحیمی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:01

برو بالا.........بالاتر..........تو هنوز فرق بالا و پایین رو نمیدونی ؟؟ تمرین کن فردا چپ و راست رو می پرسم .

برچسب: نویسنده: دانیال رحیمی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:01

یکی از فامیلامون از کربلا برگشته بود برامون از خاطراتش میگفت که گفت ما رفتیم زیارت که ده دیقه از برگشتنمون نگذشته بود که اونجا بمب منفجر شد خواهر,مم برگشت گفت حاج خانوم شهید شدن لیاقت میخواد که نصیب هر

برچسب: نویسنده: دانیال رحیمی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:01

سلام من نویسنده دوم اینجاماز اونجایی که کسی زیاد آدم حسابم نمیکنهاومدم, ی چیزی بذارم آدم حسابم کنید!ادامه...

برچسب: نویسنده: دانیال رحیمی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:01

یکی از تفریحات دوران بچگیم این بود که:ی مگس میگرفتم بهش نخ میبستم یکی دیگه هم میگرفتم بالشو میکندم میبستمش اون سر نخ.مگس سالمه پرواز میکرد اونکیو بکسل میکرد میبرد با خودش...صحنه زیبایی بوددیوونه هم خو

برچسب: نویسنده: دانیال رحیمی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:01

سه تا برادر میخواستن مرغداری بزننیکیشون قبول نمیکردهاون دوتا میگن تو شریک نیستیمیگه:به ارواح عمم که شریک نیستم.پرورش روباه میزنم بغلشحیف نون با دوستش فیلم جنگی هندی نیگا میکرد..یهو جوگیر شد سینه خیز ر

برچسب: نویسنده: دانیال رحیمی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:01

تو کوچه موتوریه اومد دختره رو اذیت کنه..دویدم رفتم کمک فرار کرد پسرهیکم آب دادم دختره خورد حالش که جا اومد گفت:(( شما پسرا همتون آشغالین)) و رفتنابود شدم میفهمید؟نابود!!!-----------------------------

برچسب: نویسنده: دانیال رحیمی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:01

صفحه بندی